يا امام نقي (ع)

خاطرات یک خادم - یا ضامن آهو جانم فدای امام نقی (ع)


یا ضامن آهو جانم فدای امام نقی (ع)
یا امام رئوف مدد
قالب وبلاگ

روزی که برد یار به دار دگرم

جز خدمت این حریم چیزی نبرم

 

در قبر نشانی ز حرم بگذارید

باشد که گواهی بدهد چوپ پرم

 

 

لیست آقا!
هنوز ماه های اول خدمتم بود .از بخت بد به جای اینکه توی صحن ها و بست ها برایم کار تعیین کنند در آسایشگاه به عنوان "کاربر سیستم "نگه ام داشتند !ته دلم شاکی شدم که:ای بابا !مثلا آمده ایم توی حرمش دور بزنیم ،سیستم کیلویی چند؟چرا زندانیم کرده اید؟القصه !داشتم لیست اسامی کشیک ها را مرتب میکردم که به ذهنم رسید:این لیست ها که  همه اش فیلم است ،لیست خود آقا چطور؟اسم ما آنجا هم هست؟

به خودت نگیر!
با احترام و غلظت کامل می گویم:"و علیکم السلام"،می بینم اصلا حواسش به من نیست،ای بابا مگر خودت سلام نکردی؟!تازه میفهمم که این زائر دل شکسته و امیدوار ،به آقا سلام داده و من پنداشتم با من بوده است!به خودم میگویم :تو چرا به خودت میگیری؟او اگر به تو هم سلام کند ،به احترام امام رضاست،وگر نه خودت که...

این کجا و آن کجا؟
داشتم سر پستم –بست شیخ حر عاملی(ره)-قدم میزدم که زن و مردی به طرفم آمدند.خانم که کر و لال بود ،با همان زبان بسته به من فهماند که میخواهد چوب پرم را ببوسد.همچنان که با زبان خودش ذکر میگفت،چوب پر را بوسید،دست کشید و به صورتش مالید.یاد بی عقل هایی افتادم که می گویند:"چرا ضریح را می بوسید؟سنگ و چوب و آهن که بوسیدن ندارد."خب تو نبوس!اگر یک ماه هم از بچه ات دور بودی،مبادا عکسش را ببوسی!کاغذ که بوسیدن ندارد!با خودم گفتم:"این کجا و آن کجا؟!"

برات کربلا!
داشتم توی صحن جامع قدم میزدم که دیدم عربی دشداشه پوش دارد چیزی را بین مردم توزیع میکند.جلو رفتم و دیدم به هر نفر یک تسبیح تربت میدهند و با غرور خاصی میگوید:"مال کربلا".یکی هم قسمت ما شد با خودم گفتم:"آقا امروز برایم تسبیح کربلا جور کرد،برات کربلا دادن هم برایش کاری ندارد."

ای اصفهانی!
"آقا اینجا ثواب کردن ،گناه دارد؟"اگر لهجه هم نداشت باید از این طرز سوال کردن می فهمیدی که طرف اصفهانی است.پسر بچه 12-13ساله که خیلی سرزنده و پرانرژی به نظر میرسید.پرسیدم:"چطور؟"گفت :"من برای پدر و مادرم ویلچر گرفتم .آنها را که به حرم رساندم،چند تا پیرزن و پیرمرد را هم سوار کردم و به مقصد رساندم.ولی یکی از خادم ها گفت که این کارت "حرام "است و اگر یک بار دیگر ببینمت ،می دهمت تحویل انتظامات."در توضیح برخورد آن همکار و کم کردن از بار لفظ "حرام"گفتم:"بعضی ها پیدا میشوند که در قبال این کار از زائران اخاذی میکنند و زائر از همه جا بی خبر هم با کمال میل به آنها پول میدهد."چشمان پسرک از تعجب گرد شد که:

"اینجا هم از این جور آدمها می آیند؟!"گفتم:"اینجا همه جور آدمی می آید."

خوش روزی!
منتظر تاکسی بودم بروم حرم که یک پراید جلوی پایم بوق زد و ترمز. بی معطلی سوار شدم و دیدم راننده،خانمی جوان است که یک آقا را صندلی جلو و دوتای دیگر را صندلی عقب سوار کرده .بساط موسیقی آن چنانی اش به راه بود و شال خفیفی هم روی سرش داشت،البته نمی خواهم درباره اش حکم صادر کنم،شاید ایشان اصلا مسلمان نبوده است.به میدان شهدا که رسیدیم،مسیر حرم به خاطر شلوغی روز "دحو الارض" بسته بودند،چون بالاترین اعمال در این روز ،به نقل صاحب مفاتیح ،زیارت امام رضا (ع)است.خانم راننده پرسید که چرا اجزه نمی دهند سمت حرم برویم؟آقایی که جلو نشسته بود گفت:"چون امروز دحو الرض است."خانم با تعجب پرسید:"چی چی ارض؟"و آقا توضیح داد که امروز همه می روند زیارت امام رضا(ع).توی حرم موقع زیارت ،یاد خانم راننده افتادم.تحسینش کردم که به خاطر نیاز مالی به کسب حلال رو آورده و دعا کردم خدا بی نیازش کند.توی کف لطف خدا در حق آن خانم بودم که روزیش را کرده بود یک بنده بی مقدار ،روز زیارتی امام رضا(ع)توی حرم حضرت برایش دعا کند.روزی را می بینی؟!

زمین خوردتیم!
شب پیش برف سنگینی باریده بود.اول صبح با کلی زحمت خودم را به حرم رساندم .از بست شیخ طوسی (ره)که وارد شدم ،طبق عادت ایستادم و سلام دادم.یکی ،دو قدم که برداشتم ،شپلق!به پهلو خوردم زمین.جا خوردم!انگار کسر شأنم شده بود که بین آن همه آدم،چرا من خادم باید زمین بخورم!خودم را جمع و جور کردم و همین جور توی فکر بودم.ناگهان دلم متوجه امام رضا(ع)شد :"زمین خورده ت ایم آقا!دستمون رو بگیر .نذار پامون بلغزه."

ورود کلیه افراد ممنوع!
آن هفته توفیق شد که در مراسم موسوم به" سفره "شرکت کنم .دسته بندی و شمارش نذوراتی که زائران توی ضریح می اندازند.برای من فضای خیلی قشنگی بود که چند بار اشکم را سرازیر کرد :توده ای از انواع سکه و اسکناس ایرانی و خارجی ،به علاوه نامه هایی که زوار دردمند امام مهربان برای آقاشان نوشته بودند.توی این انبوه پول ،از تراول صدهزار تومانی تا سکه پنج تومانی و حتی بلیط اتوبوس واحد مشهد-که اینجا حکم پول خرد را دارد-به چشم میخورد.اما جالب اینجا بود که هیچ کدام ما نمی دانست پشت این پول ها ،چه نیت هایی خوابیده است.معلوم نبود کدام دل شکسته ای آن سکه پنج تومانی را توی ضریح انداخته است.اینجا از شاه و گدا خبری نبود و فقط نیت افراد ارزش نذرشان را معین میکرد. احساس کردم روی در اتاق ،تابلویی زده و نوشته اند:"ورود کلیه افراد ممنوع".اینجا فقط نیت ها را راه میدهند.

 

کبوتر حرم

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ] [ ٥:٠۳ ‎ب.ظ ] [ خادم معنوی امام رضا(ع) ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من بر سر راه عشق زانو زده ام در محفل انس،ذکر یاهو زده ام هر کس به کسی سپرده دل اما من دل در گرو ضامن آهو زده ام.....
لینک دوستان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب
کد امام نقی
موسیقی

Get Flash Code


يا امام نقي (ع)

تدبر در قران آیه قرآن
ایران رمان